على زمانى قمشه اى

165

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

تصفيهء باطن دانسته‌اند . محمد تقى مجلسى نيز شرحى در اطّلاع وسيع بهائى از علم جفر به طريق غير عادى ، آورده است . ازسوىديگر بهائى مانند ساير عرفا ، در حكمت و فلسفه تبرّزى از خود نشان نداده و به كلام نيز بىاعتنا بوده است . در الحديقة الهلالية ( ص 83 ) قول فلاسفه مبنى بر امتناع خرق افلاك را قاطعانه رد كرده و ادلهء آنان را بر اثبات اين ادعا بسيار ضعيف دانسته است ( « دون ثبوته خرط القتادة » ) . در دو مثنوى نان و حلو و شير و شكر و بعضى اشعار ديگر خود نيز با طعن زدن به بسيارى از كتب معقول ، بر عدم تأثير آنها در نجات آدمى اصرار ورزيده و گوهر سعادت را در آموختن « علم عاشقى » دانسته و ما بقى را « تلبيس ابليس شقى » خوانده است . همچنين « علم رسمى » را كه « سربه‌سر قيل است و قال » بىحاصل خوانده است . نيز كه شكوه‌ها و احوال درونى خود را تحت عنوان « سانحة » آورده ، ضمن شرح مواجيد و اذواق روحانى خود ، از فساد زمانه و تصدّى جهّال بر امر تدريس و كساد علم اظهار ملالت كرده و از صرف عمر در تحصيل علومى كه گوهر سعادت را به همراه ندارند تحذير كرده است . بااين‌همه ، در بعضى منابع به بيزارى بهائى از صوفيان و دراويش زمان خود و آداب و عقايد ايشان اشاره شده است . خود بهائى نيز در داستان رمزى گربه و موش و در اشعارش از صوفيان سالوس و ريايى انتقاد شديدى كرده است . ازاين‌رو از بعضى علماى شيعه در دفاع از بهائى و عدم انتساب او به تصوّف اصطلاحى شواهدى نقل شده است . نهايتا ، انتساب بهائى به تصوّف نه به معناى تأييد تصوّف و درويشى مصطلح و رايج در عصر صفوى بلكه تنها به دليل تمايلات عرفانى او در آثار و اشعارش بوده است .